«سخنرانی امام حسین (علیه السلام) از مدینه تا کربلا» تلاش معاویه برای بیعت و پاسخ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: من چیزی را مهمتر از جهاد و جهاد با شما به نفع خود و دینم و امت محمدی (ص) نمی بینم. /

photo 20200830 005832 خبر عجیب

شفنا- واقعه غم انگیز کربلا واقعه ای تاریخی است که پرتوهای تابناک آن زمان و مکان را درنوردید و مرزها را درنوردید و رنگ ابدیت گرفت. در این میان سخنان امام حسین (ع) از مدینه تا شهادت در کربلا پر از درس و آموزه برای دیروز و امروز و آینده بوده و هست.

به همین دلیل است که شفنا با تسلیت ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان، روزانه سخنان امام حسین (ع) مدینه را تا زمان شهادت در کربلا بر اساس اسناد معتبر نقل می کند.

در قسمت اول نامه معاویه به امام حسین (علیه السلام) برای بیعت با یزید و پاسخ امام حسین (علیه السلام) ذکر شده است:

تلاش معاویه برای پذیرش بیعت با یزید

دینوری در کتاب خود آورده است که تنها پس از رحلت حسن بن علی (علیه السلام) بود که معاویه در شام با یزید بیعت کرد و به شهرهای دیگر نامه نوشت و خواستار بیعت شد. (1)

او به سعید بن عاص – فرماندار مدینه – نوشت تا مردم مدینه را به بیعت با یزید دعوت کند و از او خواست تا در نامه ای اسامی عجله کنندگان برای بیعت را بنویسد. اسامی کسانی که بی توجه بودند

به محض اینکه نامه معاویه به سعید بن العاص رسید، مردم را به بیعت با یزید فرا خواند و با آنان سخت گرفت…

اکثر مردم در بیعت تردید داشتند، به ویژه بنی هاشم که با هیچ یک از آنان بیعت نکردند.

معاویه نامه‌های جداگانه‌ای به حسین بن علی، عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر نوشت و به سعید دستور داد که نامه‌ها را به آنها برساند و پاسخ آنها را برای او بفرستد. (2)

نامه معاویه به حسین(ع)

معاویه به حسین بن علی علیه السلام نوشت:

«خبرهایی از تو به من رسیده است که انتظارش را نمی‌رفت، و کسی که به جای تو باشد (مقامی که خداوند تو را به آن منصوب کرده است) شایسته‌تر است که به وفاداری خود وفادار بماند. پس کاری نکن که مجبورم کنی جدا بشم و کاری ناشایست نسبت به تو انجام بدم. تقوای الهی را پیشه کنید و ملت را درگیر نزاع و نزاع نکنید!

آنها باید به فکر خود، اسلام و امت محمدی باشند و به کسانی که بلاتکلیف هستند، بی اهمیت ننشینند».

پاسخ امام حسین به نامه معاویه

امام حسین (ع) در پاسخ به معاویه نوشت:

«نامه ای به من رسیده است که در آن خبری از من به شما رسیده است که از آن روی گردانید و من سزاوارتر از این خبر هستم. همانا فقط خدا مردم را به خیر و راه راست هدایت می کند. اما برای خبری که به شما رسیده است… بدانید که چاپلوسان و پرحرفان آن را برای شما آورده اند. من نه قصد جنگ با شما را دارم و نه قصد طغیان دارم. گرچه من از خدا می ترسم که این موضوع را ترک کند و گمان نمی کنم که خدای متعال راضی به ترک آن باشد و بی دلیل مرا معذور کند که از شما و ستمگران خدا خبر ندارد، اما این گروه از اشرار را حرکت نمی دهم و دوستان شیاطین

  انتقاد رئیس قوه قضاییه از وضعیت نامناسب انبارهای گمرکی

آیا شما قاتل حجربن عدی کندی و یاران حجاج او نیستید؟ کسانی که ظلم را محکوم می کنند در مقابل بدعت ایستاده اند و از سرزنش کسی در راه خدا نمی ترسند. (3)

آنها را با ظلم و ستم و دشمنى كشتى; این پس از آن است که به آنها سوگند مضاعف ایمنی دادی و قرار دادی که به خاطر آنچه بین خودت و آنها اتفاق افتاده و یا به خاطر بیزاری که در دل خود نسبت به آنها داشتی، آنها را آزار ندهی. (4)

آیا تو قاتل عمرو بن حمک، آن صحابی رسول الله صلی الله علیه وسلم و آن بنده صالح خدا نیستی؟ همین عبادت او را از پا درآورده بود و بدنش را سست و صورتش را زرد کرده بود. پس از امانت و عهد و پیمان او را به قتل رساندی. گویی به پرنده کوهی چنین عهد و پیمانی داده شده بود، از بالای کوه فرود می آمد. اما شما او را کشتید و با این کار هم به خدا بی احترامی کردید و هم به عهد و پیمان بی اعتنا شدید. (5)

آیا تو نیستی که ادعا کردی زیاد – پسر سمیه – که در بستر عبید تقفی به دنیا آمد و او را پسر پدرت دانستی؟ در حالی که پیامبر (ص) می فرماید: «فرزند منصور مانند بستری است که در آن به دنیا آمده است و مجازات زن زن سنگ است».

شما عمداً سنت را رها کرده اید و به دور از هدایت الهی به هوس های خود عمل کرده اید. سپس او را (زیاد) را بر مردم عراق مسلط ساختی. دست و پای مسلمانان را نیز قطع کرد، (7) چشمانشان را از حدقه بیرون آورد و بر درختان خرما آویخت; گویا تو از این قوم نیستی و آنها از تو نیستند!

مگر تو قاتل آن دو حضرت نیستی؟ کسانی که پسر سمیه (ابن زیاد) درباره آنها نوشته است: «آنها از دین علی هستند» و شما در پاسخ او نوشتید: «هر که از دین علی را یافتید بکشید». و آنها را به فرمان تو کشت و بدنشان را زشت کرد. (8) به خدا سوگند دین علی همان دینی است که تو و پدرت مجبور به پذیرفتن آن شدی و به خاطر همان دین در این مقام قرار گرفتی وگرنه تنها عزت و افتخار برای تو و پدران شما رنج کوچه های زمستان است و تابستان بود.(9) و نیز صحیفه «به خود و دین خود و امت محمد بنگرید و از ایجاد تفرقه بین امت و به آشوب و نزاع آنها بپرهیزید». !

  ایندیپندنت: محققان یک قدم به حل معمای منبع پرتوهای کیهانی نزدیک‌تر شده‌اند.

من فتنه ای بالاتر از تو و حکومت تو بر این امت نمی شناسم و چیزی بالاتر از جهاد و جهاد با تو به نفع خود و دینم و امت محمدی (ص) نمی بینم. من باید در این مورد ترک کنم، باید از شخص مناسب طلب بخشش کنم. و از او می خواهم که به من کمک کند و مرا به راه راست هدایت کند.

ونیز نوشتی: «اگر من تو را انکار کنم، تو نیز منکر می شوی و اگر توطئه ای بخواهم، علیه من هم توطئه خواهی کرد». در برابر من چه می خواهی بیندیش. از پروردگار می خواهم که دسیسه های تو به من ضرر نرساند و برای هیچکس زیان بارتر از تو نباشد که بر بلندای جهلت سوار شدی و به عهدشکنی حریص بودی. به جانم سوگند شما هیچ یک از شروط (قرارداد صلح) را رعایت نکردید و با کشتن این افراد (که در این نامه نام برده شد) پس از صلح و پس از ادای سوگند و قرارهای نهایی، پیمان را زیر پا گذاشتید. تو آنها را به خاطر ترسی که داشتی کشت. ترس از واقعه ای (قیامت) که شاید اگر آنها را نمیکشتید، قبل از هر کاری میمردید یا خودشان قبل از فرا رسیدن آن واقعه (یعنی خلافت یزید) مرده بودند.

ای معاویه من تو را به قصاص بشارت می دهم و مطمئن باش که عذابی هست و بدان که خداوند متعال کتابی دارد که حتی یک حکمت و کلمه از قلم نیفتاده و آن را مکتوب کرده است و بدان که خداوند هرگز فراموش نکرده است . مردم را جز با فکر کشتى و مقدسانشان را فقط با تهمت زدن به آنها کشتى و از خانه و کاشانه خود به دیار غربت رانده اى و از مردم براى کودک کوچکى بیعت گرفتى که یک سگ مست و یک سگ باز است.

من تو را بازنده می بینم، کسی که دین و آیین را از بین برده، رعایا و زیردستان را فریب داده و اعتماد را از بین برده است.

گفتار مردی نادان و نادان را شنیدی و مردی متقی و متدین و بردبار را ترساندی.

سلام بر علی من پیرو الهادی هستم. درود بر کسی که راه هدایت را در پیش گیرد. (10) {لازم به ذکر است که این نوع سلام در پایان انشاء کنایه از غیر مسلمانی مخاطب است.}

این گونه بود که امام حسین علیه السلام به معاویه پاسخ داد و از اعمال زشت او که مهم ترین آن بیعت با یزید بود، آشکارا یاد کرد.

  اعتماد نوشت: محدودیت های روابط اقتصادی تهران و مسکو

معاویه مضمون نامه را به اطلاع یزید رساند و گفت: او با این نوشته کینه خود را نسبت به من نشان داده است.

این واقعه پس از رهایی عبدالله بن عمرو بن عاص از ولایت مصر اتفاق افتاد (او دو سال پس از پدرش عمرو و عاص والی مصر شده بود). هنگامی که عبدالله بن عمرو به دمشق بازگشت، نزد معاویه رفت و او نامه حسین علیه السلام را به او نشان داد.

عبدالله همان نظر یزید را داد; معاویه خندید و گفت: یزید هم به من گفت. اما هر دو اشتباه می کنید. فکر نکرده ای که اگر بخواهم از علی بد یاد کنم چه باید بگویم؟! امثال من نمی تواند باطل و باطل را نسبت دهد، وقتی من چیزی را برخلاف آنچه مردم می دانند ذکر می کنم، مردم باور نمی کنند و آن را دروغ می گویند، اگر من خلافی را به حسین نسبت بدهم چه؟ به خدا قسم هیچ عیبی در او نیست. “ابتدا به این فکر افتادم که برای او نامه ای تهدیدآمیز بنویسم، اما بعد از تصمیم خود منصرف شدم. (11)

***

  1. الامامه و السیاسه، جلد 1، صفحه 175
  2. همان، ص 177 و 178
  3. افسوس یخافون فی الله لومه لائم; اشاره به آیه 54 سوره مائده است
  4. این تکلیف فقط در امور داوری و صلح با امام حسن علیه السلام مطرح است نه چیز دیگر.
  5. فقط کتاب الخطص، ص 17، متنی می دهد و آن را متن نامه محرمانه ای می داند که به عمرو داده شده است، اما صحت آن بسیار بعید به نظر می رسد.
  6. الوالد لافراش و لا اهر الحجر
  7. می گویند دست 30 یا 80 نفر را به این فکر برید که به سمتش سنگ پرتاب می کنند.
  8. یعنی عبدالله بن یحیی حضرمی و پدرش یحیی. نام این دو نفر در احادیث 10 رزال کشی آمده است که امام باقر (علیه السلام) فرمود: این دو از احوال خمیس علی (ع) در جنگ جمل بودند. همچنین در علل الشریعه شیخ صدوق، باب شانزدهم آمده است: همانا حسین (علیه السلام) گناهان معاویه را برمی شمارد که یکی از آنها کشته شدن عبدالله بن یحیی حضرمی و یاران خوبش بود. او (معاویه) متوجه ارادت آنها به علی شد و از او ستایش کردند و دستور داد آنها را بکشند. هر چه در مورد این دو حضرم یافته ایم، آورده ایم.
  9. راحله الویتره و السیف، سوره قریش، آیه 2
  10. قوه علم الناس، ص 49 تا 51، حدیث 99، الامامه و السیاسه ج 1، ص 180 و 181، انساب الاشراف، ج 3، ص 156، حدیث 66، با تلخیص. ، همچنین جلد 2، صفحه 744، حدیث 303
  11. مرجع علم مردم، ص 51 و 52، حدیث 99.

دیدگاهتان را بنویسید